به نام آنهایی که دوستشان داریم ونمی دانند,وآنهایی که دوستمان دارندونمی دانیم
|
|
در اوج...به... عشق در اوج اخلاصش به ایثار میرسد و در اوج ایثارش به قساوت... دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | چهارشنبه 31 مرداد1386 | 14:32 | + | موضوع: |
کاش... کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | شنبه 27 مرداد1386 | 7:52 | + | موضوع: |
بر من بتاب در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ... و تنها عشق مرا رها مي کند ... و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ... پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعي ديگر برسان .... دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | پنجشنبه 25 مرداد1386 | 20:19 | + | موضوع: |
مرا ببخش
کلام در سینه ام زندانی ست،پرپر می زند،بی تابی می کند،ببخش که مجبورم بر
صورتش بکوبم،تا گونه اش سرخ شود،اما ساکت بماند...
اگر هر لحظه خیال را به جرم رهایی از قفس،به جرم پر کشیدن به بام تو، تنبیه
می کنم.مرا ببخش،تورا به خدا مرا ببخش،می دانم شمع هایی را که برای
طلوع چشمانت نذر کرده ام، گناهی بزرگ را به دوش می کشند،می دانم روشن
نمی شوند،شمع هایی که آلوده به گناه باشند،می دانم جرم بزرگی است که
دوستت دارم...
دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | سه شنبه 23 مرداد1386 | 19:30 | + | موضوع: |
سپردم به تو... سپردم به تو دریای دلم را
دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | دوشنبه 22 مرداد1386 | 16:4 | + | موضوع: |
دوستت دارم
با تو دریا با من مهربانی می کند. دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | دوشنبه 22 مرداد1386 | 15:58 | + | موضوع: |
حالمان بد نیست!!!! حالمان بد نيست ! غم کم مي خوريم کم که نه، هرروز کم کم مي خوريم!! آب مي خواهم سرابم مي دهند ! عشق مي ورزم عذابم مي دهند ! خود نمي دانم کجا رفتم به خواب ! از چه بيدارم نکردي آفتاب؟ خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگناهي بودم و دارم زدند ! سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد ، داد شد!! عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه انديشه ام عشق اگر اين است ، مرتد مي شوم خوب اگر اين است ، من بد مي شوم بس کن اي دل نابساماني بس است کافرم ديگر مسلماني بس است !! *************** در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم ! بعد از اين با بي کسي خو مي کنم هر چه در دل داشتم رو مي کنم !! نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست!! بت پرستم بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه بازار ماست !! درد مي بارد چون لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم !! من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام !؟ خسته ام از قصه هاي شومتان خسته از همدردي مسمومتان!! اين همه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلي کسي مجنون نشد ! قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن !! ***************** من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن ! من نمي گويم که با من يار باش! من نمي گويم مرا غمخوار باش ! من نمي گويم ، دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است !! روزگارت باد شيرين شاد باش!! دست کم يک شب تو هم فرهاد باش !! ****************** آه ! در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود ! واي ! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آ باد بود ! از در و ديوارتان خون مي چکد خون من فرهاد مجنون مي چکد !! آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهاد تان ! کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام ! عشق از من دور و پايم لنگ بود قيمتش بسيارو دستم تنگ بود ! گر نرفتم هر د و پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود ! هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه ! هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه! هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه! هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت !! ************* چند روزی هست ، حالم ديدينی است حال من از اين و آن پرسيدنی است گاه بر روی زمين زل ميزنم ! گاه بر حافظ تفال ميزنم ! حافظ ديوانه فالم را گرفت ! يک غزل آمد که حالم را گرفت *ما ز ياران چشم ياري داشتيم* *خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم. دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | یکشنبه 21 مرداد1386 | 17:9 | + | موضوع: |
ترانه ی عشق زیباترین حرفت را بگو؛ چرا که ترانه ی ما ترانه ی بیهودگی نیست، چرا که عشق حرفی بیهوده نیست. دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | یکشنبه 21 مرداد1386 | 17:3 | + | موضوع: |
تنهایی من هیچ کس حیرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام ره حس نکرد از میان آشنایان هیچ کس غربت تنهایی ام را حس نکرد آنکه با آغاز من مأنوس بود لحظه ی پایانی ام را حس نکرد...! دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | جمعه 19 مرداد1386 | 14:50 | + | موضوع: |
فقط و فقط برای یک...
در زندگی 3 راه را دنبال کنیم: *دوست داشتن را برای یک تجربه *عاشق شدن را برای یک هدف
*فراموش کردن را برای قبول واقعیت دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | جمعه 19 مرداد1386 | 14:48 | + | موضوع: |
و عشق...
و عشق... صدای فاصله هاست...
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند...
دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | چهارشنبه 17 مرداد1386 | 12:51 | + | موضوع: |
گمان... نگاه من، نگاه او، هوای سرد کوچه مان، پنجره ای که بسته است، نفس نفس تنفّسم... بخار از غم درون به سطح سرد شیشه ها نشسته است و صورتش میان مِه ز چشم من نهان شده است، کنون اگر به دست خویش، بخار شیشه بر کنم، و او اگر خبر شود از این تلاش دست من خیال می کند که من طرح وداع بسته ام، گمان کنم،گمان کند که دیده ام از این نظاره خسته است، گمان کنم،گمان کند که بنده اش ز بند عشق رسته است. از این به بعد هر زمان که مه جدایمان کند، به جای دست گونه را به روی شیشه می کشم گمان کنم،گمان کند که اشک من غبار غم ز روی شیشه شسته است...
دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | چهارشنبه 17 مرداد1386 | 12:32 | + | موضوع: |
...و اگر از انسانها کسی را دیدی که از تو چیزی پرسید،
بگو برای خدا سه روز روزه ی سکوت گرفته ام...
امروز روزه ام را شکسته ام و برای تو نوشتم آنچه در دل
داشتم... دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | دوشنبه 15 مرداد1386 | 23:23 | + | موضوع: |
سرآغاز...
آری؛ آغاز،دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه ی من روح سوزان و آه مرطوب بوزد بر تن ترانه ی من...
دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | دوشنبه 15 مرداد1386 | 21:52 | + | موضوع: |
|
|