به نام آنهایی که دوستشان داریم ونمی دانند,وآنهایی که دوستمان دارندونمی دانیم
|
|
روزهای با هم بودن
صفحه صفحه ذهنم را ورق میزنم آرام آرام ، نزدیک و نزدیکتر چه دل نشین بر خیالم مینشیند لحن کلامت را میگویم… طنین صدایت حریر نازک احساس را تکان میدهد و خاطره فوران میکند ... تصویرروزهای باهم بودنمان زنجیروار ازنگاهمان میگذرد پس از ان ، روزها ی سرد روزهایی که قامتم زیر فشار بیرحم سرنوشت شکست و نگاهم به تماشای نقاشی ویرانی نشست...
من چه ساده ام و از صداقت سرشار اما... دنیا پر از ریا ودروغ و مرا نیزاینگونه می خواهد... امروز بر سادگی خود گریستم ...و یانه....خندیدم وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ، دل دیگری را رنجاندم... آیا گناه از من بود که بی ریابودم؟...یا نه.... یاگناه ازنگاه دیگران است که مراریاکارمی خواهند... چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را... می گریزم و خود را تنها می یابم در تنهایی غرق سکوت میشوم... سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من میبندد و چه زجرآور است فریادی که در درون سینه ام حبس شده است... کاش میمردم دیگر طاقت این زندگی راندارم کاش می شد امشب که می خوابم دیگر بیدارنمی شدم نمي دانم چه كسي بي قراري هاي مرا پايان خواهد داد من، چون دريايي خروشان از دست اين همه غصه به خروش آمده ام همچون موجي نا آرام گاهي در كنار ساحل زندگي هستم و گاهي در بي كسي ها شنا ورم و در واقع من تنهايم
دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | پنجشنبه 18 بهمن1386 | 21:23 | + | موضوع: |
|
|