به نام آنهایی که دوستشان داریم ونمی دانند,وآنهایی که دوستمان دارندونمی دانیم
|
|
میری که با فکر تو تنها شم... آنگاه که اشک در چشمانم پر شد و
کافي بود پلک بزنم تا روي گونه هايم بلغزد... آنگاه که تنها نشاني هاي بودنت
را گم کردم،آنگاه که از بودن من خسته شدي... آنقدر کوچک شدم که ديگر هيچ کس
مرا نديد،من رفتم و خود را به تنهايي سپردم... و تو در دنيايي قدم گذاشتي که هيچ کس نشاني آن را نداشت... ![]() دلشكسته اي از تبار عشق با نام نرگس | شنبه 30 شهریور1387 | 22:40 | + | موضوع: |
|
|